۱)
لهجه ات مرا حوالی ایلام می زند
لیلی لیلی
از لی لی بازی شش خانه ای شروع شد
یک آ دو آ سه آ
آ آ آ
آمد پسری
شش خانه از قلبم را گرفت
و من دم دم بخت
عروس شدم
(2)
دیگر لباس ها تن مرا نمی پوشند
و ملحفه ها روی سینه ام ارام نمی گیرند
شاید پاهایم به کمک بیایند
و این همه فکر را راه ببرند
عریانیم زیتونی بشود
برای پروراندن مردی بزرگ
(3)
جالیز
از پستانهای زن شیر می نوشد
خوشه ها مزه ی مرد می دهند
امروز بعد مدتها وقت کردم به وبلاگ سری بزنم
و مصادف شده با شب شهادت امیر المومنین علی (ع)
و حکمتی در باب جایگاه سخن و سکوت
در آنجا که باید سخن گفت ، خاموشی سودی ندارد و آنجا که باید خاموش ماند سخن گفتن خیری نخواهد بخشید
مدتی هست که برای یک پروژه تحقیقی به سراغ نهج البلاغه ای که در گوشه کتابخانه خاک میخورد رفتم و از ان لحظه تا الان به این فکر میکنم که چرا این قدر دیر و چرا این کتاب سراسر حکمت و اخلاق را باید بعد کتاب افرادی که اغلب از کشورهای دیگر هستند و بحث روانشناسی میکنند بخوانم جملاتی در این کتاب دیده ام که در کتابهای روانشناسان بزرگ اروپایی و امریکایی خوانده ام و به خودم گفته ام چه جالب اینها چه باحالند ... حالا میبینم عین ان کلمات در نهج البلاغه هست کتابی که مربوط به قرنها پیش هست این سخنان مردی است که در سخنوری و دانایی بی مانند بود کاش میشد با این کتاب دوست بشیم و از ان لذت ببریم اغلب جوانانی که میشناسم ارادتی خاص به امیرالمومنین حضرت علی (ع) دارند اما فقط در یک جمله خلاصه میشه ما نوکرشیم ...
یکی از نکاتی که خیلی برای من جذاب بود ذکر این روایت از امام بود که فرمودند:
تمامی کتابهای اسمانی در قران جمع شده و همه قران در سوره حمد و همه سوره حمد در بسم الله و من نقطه ب بسم الله هستم
تصمیم گرفتم حکمتهایی که از دید خودم جالب بودن و به قشر جوان و تفکرات شون نزدیک هستند را در وبلاگم بزارم شاید یک دروازه کوچک برای اشنایی با این منبع بلاغت و راه روشن هدایت باشد
شما هم کمکم کنید و اگر مطلبی جالب از این کتاب سراغ دارید برام ارسال کنید بی نهایت ممنون میشم
گر چه خاطره لحظات شیرین که با تو داشتم در ذهنم تداعی میشه اما دیگر از ان احساس شیرین با تو هم قدم بودن ... خبری نیست
امروز امدم که دل به دریا بزنم گر چه امروز امواج ان سهمگین و خروشان است ولی یک مهربونی هست که در این لحظات نا امیدی که همه بی وفا بودند و مرا تنها رها کردند باز هست اگه من فراموشش کنم
باز هست او همیشه هست
در هر دلی تنها یک عشق جای میگیرد و نه بیشتر
پس جوینده یابنده هست
خیلی هیجان زده هستم و خیلی متاسفم که بعد از هر کسی و هر چیزی به یاد مهربانم افتادم و شاید التهاب امروز و روزهای گذشته نبود باز اینقدر به یادت نمیافتادم از این بابت خجالت میکشم که نگاهت کنم اما خودت گفتی صد بار اگه توبه شکستی باز ای
اگر چه تو را در روشنایی روز گم کرده ام و انقدر در خودم و تعلقاتم گم هستم که نمیبینم که چقدر هوایم را داری
ولی هر ادمی با تلنگری سرشت خداجویش را درک میکند و با یاد تو به چنان ارامشی میرسد که انگار چیزی گم کرده بوده و حالا به ان رسیده
این نوشته ها هم تنها با الطاف خداوندی ، از ذهنم عبور میکند و این انگشتانم را روی صفحه کلید میچرخاند
در پایان باز مثل همیشه هر خیری که که بر من فقیر نازل کنی محتاج ان هستم
بنده کوچک شما :
RN

